در پرده نخست وجود دموکراسی آمریکا را بر اساس دو سنت آزادی و پلورالیزم، به منزله یکی از نیرومندترین دموکراسی ها شرح دادم. اضافه کنم که تنها در دموکراسی چون آمریکا بود که این امکان به وجود می آمد که در جنگ خلیج فارس در ایالت شیکاگو مردمان عرب از عراقی تا فلسطینی و تا عربهای مصر و دیگران، کمیته هایی را تدارک ببینند که با گسیل نیرو، علیه آمریکا بجنگند.
به هر روی، چه با این دموکراسی موافق باشیم و چه مخالف، مردم این سرزمین حق دارند که به وجود آن مباهات کنند. تا این جای مسئله نویسنده حداقل نسبت به آن دسته از بنیادگرایی که نمی تواند درک درستی از این دموکراسی داشته باشد، و یا با انکار آن کوشش دارد توجیهی برای استبداد خود بیابد، با آنچه که موجب مباهات مردم آمریکاست، همراهی می کند. اما این همه داستان دموکراسی آمریکا نیست. در این سرزمین مانند همه دموکراسی ها و پیشتازتر از آنها، عوامل نیرومندی دست در کار است که اثر دموکراسی را که در بنیادهای اجتماعی وجود دارند، خنثی کنند. به طوری که دولت ها به همان نتایج دلخواهی می رسند که رژیم های دیکتاتوری در پی رسیدن به آن هستند. بنابراین مردم آمریکا از این حیث مقصر هستند و مباهات آنان را در پرده دیگر به گناهی بزرگ بدل می کند. آنها از این حیث مقصر هستند که چرا به ضد دموکراسی ها اجازه می دهند تا مهمترین اثر تاریخی سرزمینشان را بی اثر سازند؟ و چرا بر علیه دولتی نیاشفته اند که افکار عمومی را نه در آن سرزمین، بلکه در هیچ کجای جهان، حرمت نمی گذارد؟ عوامل ضد دموکراسی هر چند کم و یا بیش در تمام کشورها وجود دارند، اما آمریکا، به عنوان سرزمینی که به تولید و تکثیر ضد دموکراسی در جهان مشغول است، می تواند به مثابه نماد بزرگترین ضد دموکراسی در جهان امروز شناخته شود.
دلیل وجود ضد دموکراسی در ذات طبیعت قدرت است. هیچ قدرتی و هیچ قدرتمداری در جهان نمی یابید که دموکرات و یا آزادی خواه باشد. تفصیل دلیل آن را در نوشته های دیگر آورده ام، اما ملخص آن، طبیعت گسترش خواهی و تکاثرگرایی است که در ذات هر قدرت وجود دارد. از نظر این قلم، هیچ دولتی وجود ندارد که آزادی خواه و دموکراتیک باشد. زیرا دولت به مثابه سازمان یافته ترین شکل قدرت نمی تواند گرایش به آزادی و دموکراسی داشته باشد. اگر دولتی دموکراتیک و آزادیخواه نشان می دهد به دلیل وجود بنیادهای دموکراتیک و آزادیخواهی در جامعه است. اگر وجود بنیادهای دموکراتیک و وجود مبارزات آزادی در جهان نمی بود، تردید نکنید که : هر دولت به میزان قدرتی که در او متمرکز است، به تدریج مرتکب بدترین فسادها می شود.
دولت آمریکا از این جهت که بزرگترین قدرت جهان است، یکی از نیرومندترین ضد دموکراسی ها در جهان محسوب می شود. حجم بودجه ای که در آمریکا صرف نیروهای نظامی می شود، به تنهایی قادر است جهان را از فقر نجات دهد. اگر تردید نداشته باشیم که تروریسم محصول فقر و نابرابری ها و تبعیض ها در جهان و آگاهی ناقص به این نابرابری هاست، پس مسئولیت دولت آمریکا در برابر فقر، گسترش فقر و تروریسم در جهان، کم از آنچه که به منزله نخستین و مهمترین عامل فقر و تروریسم می نامیم، نخواهد بود.
اهتمام دولت ها و به ویژه دولت آمریکا به آزادی و دموکراسی، هر چند از حیث روش تفاوتی با روش دموکراسی در نفس الامر نداشته باشد، اما از حیث انگیزه و هدف منطبق با هر نظام دیکتاتوری است. برای این منظور توجه خواننده محترم را به دو حقیقت مهم جلب می کنم:
الف) دولت روساختی از بنیاد اجتماعی است
ماهیت و چیستی هر دولت روساختی از بنیادهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در آن جامعه است. این بنیادها در طول یک تاریخ و با گذار از گذرگاههای مختلف پدید می آیند. شکل گیری یک دولت دیکتاتوری و یا یک دموکراسی، برآیندی از زیر ساخت هایی است که در بنیادهای اجتماعی شکل می گیرند. به دیگر سخن، بدون یک ذهنیت جمعی دموکراتیک و یا یک ذهنیت جمعی دیکتاتوری، دولت های دیکتاتوری و دموکراسی امکان استقرار دائمی نمی یابند. این ذهنیت ها فرآورده هر عاملی باشند، اما تردیدی نیست که این عوامل در حوزه زندگی تاریخی کنشگران اجتماعی شکل می گیرد.
هر دولت یا هر نظام سیاسی به اندازه ای عمر می کند و امکان اظهار قدرت می یابد، که در محدوده بنیادها عمل می کند. دولت ها بیرون از محدوده آنچه بنیادهای اجتماعی - اقتصادی وجود دارند، چندان آزادی عمل ندارند. با این وجود دولت ها به محض یافتن مجال و یا غفلت بنیادهای اجتماعی، بدترین تجاوزها را به حقوق ملی اعمال می کنند. به عبارتی، اگر هیچ مقاومتی از سوی بنیادهای اجتماعی صورت نگیرد، هر دولتی قدرت خود را در مقام مطلق، ابدی می کند. حتی دولت هایی که در کشورهای دموکراتیک وجود دارند، اگر هیچ مقاومتی از سوی بنیادهای دموکراتیک و آزادی در قلمرو حکمرانی آنها ایجاد نشود، به غیر از تجاوزهایی که مرتکب می شوند، با الغاء نظام انتخاباتی، سلطنت ابدی برقرار می کنند.
تجاوزهای دولت آمریکا درسراسر جهان و به ویژه در منطقه خاورمیانه، و ناتوانی نسبی او در اعمال تجاوزها به آزادی و حقوق فردی و اجتماعی در قلمرو سرزمینی خود، به دلیل وجود همین مقاومت ها و یا بی قدر شمردن مقاومت در جهان است. یکی از دلایل گسترش تجاوز آمریکایی ها در خاورمیانه، در حالی که وجدان بشری در سراسر جهان نشان دادند که با تجاوزهای او مخالف اند، گسترش فرهنگ دروغ ضد تروریستی در سراسر جهان و به ویژه نزد روشنفکران و از میان بردن فرهنگ مقاومت است. بنابراین، بنیادهای آزادی و دموکراسی در جهان، به رغم مخالفت های وجدان جهانی با جنگ، چندان توانا به از کار انداختن ماشین جنگی آمریکا نبودند.
لیکن همین دموکراسی (آمریکایی) در درون مرزهای ملی خود، چندان توانا به اعمال تجاوز نیست. و الا خوب است دانسته شود که اگر به جای بنیادهای دموکراسی که در آمریکا وجود دارند، وضعیی چون بینادهای اجتماعی ایران جانشین می شدند، و یا به عکس اگر دولت آمریکا در وضعیت کنونی ایران حکمرانی می کردند، همین آقای احمدی نژاد در مقابل دولت آقای جرج بوش، چونان ژان ژاک روسو نشان می داد.
دولت آمریکا خود یکی از مهمترین عوامل ضد دموکراسی است. تمایل این دولت برای ایجاد سانسور، شکنجه و انواع محدودیت ها، بر هیچکس پوشیده نیست. گزارش اخیر سه خبر نگار روزنامه نیویرک تایمز، نشانه آشکار همین تمایل است. سه روزنامه نگاری که از نیویورک تایمز موفق شدند به اسناد محرمانه وزارت دادگستری (دولت بوش) دست پیدا کنند، اعلام کردند «در ماه فوریهی ۲۰۰۵، وزارت دادگستری به ریاست آلبرتو گونزالس، در سندی محرمانه به بازجویان CIA اجازه داد که از شدیدترین تاکتیکهای بازجویی در کسب اطلاعات استفاده کنند». اگر چه معاون وزیر دادگستری به نام جیمز کـُومی پس از اختلاف با کاخ سفید و به علت اعتراض، کابینه را ترک گفت و به سایر همکاران خود گفت، «به خاطر این کار روزی از کرده خود شـرمنده خواهید شد». اما در هرحال، این فساد بزرگی بود که دولت آمریکا مرتکب شد و تمایل این دولت را در ایجاد محدودیت و شکنجه اثبات می کند. هر چند بنا به بنیادهای دموکراسی، اقدام به افشاء این اسناد توسط خبرنگاران، نشانه دیگری از وجود آزادی در بنیادهای دموکراسی است، اما از وجود ضد دموکراسی در دولت آمریکا نیز خبر می دهد. اما باید توجه داشت که دولت آمریکا به دلیل وجود بنیادهای دموکراتیک، آزادی عمل چندانی در اعمال یک نظم دیکتاتور ندارد.
نکته مهم، تصویری است که جهانیان از این دموکراسی دارند. وجود بنیادهای نیرومند دموکراسی که در این سرزمین از دیرباز وجود داشته است، چهره دولت آمریکا را نزد جهانیان دموکراتیک نشان داده است. لیکن دولت آمریکا با سوء استفاده از فقدان دانش جامعه شناختی نزد مردم جهان، آنچه را که وجود دموکراسی در بینادهای اجتماعی و فرهنگی است در سود ناوجود خود مصادره کرده است. این بر روشنفکران جهان است که وجدان جهانی را از این سرقت و کج فهمی آگاه کنند.
تجاوز آمریکا به عراق با هدف مبارزه با تروریسم و استقرار دموکراسی در آن کشور، یکی به موجب همین کج فهمی ها و سرقت هاست. اگر جامعه شناسان و روشنفکران مدام این پرسش را تکرار می کردند که : چگونه ممکن است در یک کشور بدون ساخت گرفتن بینادهای دموکراسی و بدون اینکه مردم آن کشور کوشش در خوری برای تأسیس این بنیادها به خرج دهند، به ساخت یک دولت دموکراتیک اقدام کرد، دولت آمریکا به آسانی مجال تجاوز نمی یافت؟ کدام جامعه شناس و کدام فیلسوف سیاسی در کجای جهان و در کدام حوزه دانشگاهی و علمی تأیید می کند که بدون شکل گیری و ساخت یک ذهنیت جمعی و فعال که خود فرآورده یک زندگی تاریخی است، امکان صدور دموکراسی از این سرزمین به سرزمین دیگر وجود دارد؟ مشکلاتی که امروز در عراق وجود دارد یکی به دلیل شکل نگرفتن همین بینادهای دموکراسی است.
ب) دموکراسی عمل گرا
پیشتر در مقاله «دموکراسی حقیقت مدار و دموکراسی مصلحت مدار» شرح داده ام که نگاه به اندیشه دموکراسی، فراورده دیدگاه های مختلفی است. دیدگاه حقیقت مدار که یک دیدگاه کنش گراست، اندیشه دموکراسی را از این حیث می پذیرد، که مقتضی کرامت و منزلت خود انسان است. از این حیث که گسترش آزادی و تحقق حقوق انسان در دموکراسی است که محل بروز می یابد و بالاخره از این حیث که اندیشه دموکراسی توجیه و تفسیر خود را استوار بر اندیشه حق مداری می سازد. باور به چنین دموکراسی از سطح باروهای روزمره خارج و به باور راهنما و یا اصل راهنما تبدیل می شود. این باور به موجب هیچ مصلحتی پدید نیامده که به موجب مصلحتی دیگر از میان رود. اصل راهنمای آزادی انسان، سرچشمه چنین باوری است. شاید بتوان نمونه های فراوانی از چنین باوری را در تاریخ سراغ گرفت. یک نمونه آن زمانی بود که حضرت علی (ع) با جفای مکرر مردم خود مواجه شد و رو به آنها گفت :«می دانم چه چیزی شما را راست می کند (گفته می شود که اشاره آن حضرت به ترکه چوب حضرت عمر است که توی کوچه و خیابان می گشت که چه کسی نماز می خواند و چه کسی نماز نمی خواند)، ولی به خدا قسم حاضر نمی شوم به خاطر راست شدن شما، خودم را تباه سازم». فکر نمی کنم بهتر از این مثال، می توانستم مثالی بزنم که باور به دموکراسی را تا حد یک باور راهنما نشان دهد. یعنی فرد و یا جامعه وقتی به چنین باوری از دموکراسی می رسد، عدم اجرای آن را تباهی خود و تباهی جامعه می شناسد. از نظر آن حضرت و از نقطه نظر اندیشه راهنمای آزادی و دموکراسی، حتی اگر بتوان چنین جامعه ای را به یمن جبر و اکراه به فردوس برین برد، هرگز مجاز نخواهیم بود.
دیدگاه مصلحت مدار یک دیدگاه واکنشگراست. باور به اندیشه دموکراسی در دیدگاه مصلحت گرا، یک باور سطحی، روزمره و گذراست. امروز به موجب مصلحتی دموکراسی بهترین شیوه اداره زندگی است و فردا بنا به مصلحتی دیگر، شیوه دموکراسی کنار گذاشته می شود. هم امروز در جامعه ما شخصیت ها و گروه های فراوان وجود دارند که دموکراسی را نه به منزله حقیقت، بلکه به منزله مصلحت پذیرفته اند. اگر از طرفداران «حکومت مدار» اصلاح طلب و آن دسته از وسط بازانی که به اشتباه میانه رو نامیده می شوند صرفنظر کنیم، شماری بسیاری از اپوزسیون حکومت مدار نیز وجود دارند که دموکراسی را بنا به اندیشه مصلحت پذیرفته اند : «از نظر ما پذیرش دموکراسی نه به این دلیل که درست است، بلکه به این دلیل که برای اداره جامعه، چاره ای جز دموکراسی وجود ندارد».
در افق عملگرایی، ایده دموکراسی در سنجش سود و زیان چیزها محاسبه می شود. از این نظر سود بیشتر قدرت در جهان امروز در برقراری دموکراسی است، اما تا آن اندازه که ضد دموکراسی ها هم به خوبی فعال باشند. چه آنکه بنا بر همان محاسبه دریافته اند که انسان امروز و جوامع امروز تا آن اندازه رشد کرده اند که دیکتاتوری ها را برنتابند و نیز تا آن اندازه آگاهی یافته اند که فریب افسانه دولت های دیکتاتور را برنیارند. قدرتها امروزه دریافته اند که اداره اقتصاد جوامع، دیگر تا آن انداز محدود نیست که بدون گسترش امنیت، آزادی سرمایه و آزادی داد و ستد، امکان گردش و خیزش یابد. دریافته اند که دیکتاتوری ها شمشیرهای خود را قلاف کرده اند و به عوض به مدد تکنولوژی های رسانه ای و دیوانسالاری ها، چنان مدار جامعه را در جبر فرو می بندند، که جامعه با قلبی مشتاق و دستانی مفتاح، خود دولت ها را به همان خواستی نائل می کنند که دیکتاتوری ها در پی آن هستند.
در حقیقت، تحمل چنین دموکراسی ای، هیچ دولتی را نه دموکرات منش و نه آزاد منش می سازد. صفت دموکرات منشی و یا آزاد منشی، همانطور که از نامش پیداست، صفتی است که تنها بر وجه حق مداری بر موصوف اطلاق می شود. لذا نه تنها دولت آمریکا، بلکه هیچ دولت دموکراتیکی را به حیث مصلحت، نمی توان صفت دموکراتیک و یا آزادی بر آن اطلاق کرد. دولت آمریکا نه تنها بنا به طبیعت قدرت، بلکه بنا به خواستگاه فلسفه پراگماتیسم و مصلحت اندیشی که در آن سرزمین روئیده و رشد کرده است، بیش از همه دولت ها و بیش از همه دموکراسی ها، وجود دموکراسی را با عقل مصلحت اندیش پذیرفته است. بنابراین هیج سخنی هجوتر و گزاف تر از این نخواهد بود که دولت آمریکا بخواهد پرچمدار نخست دموکراسی در جهان باشد.
حاصل آنکه وقتی کشوری را که فاقد هیچ ویژگی در صفات آزادی و دموکراسی است، پرچمدار دموکراسی بشناسیم و مقاومت ها در وجدان روشنفکری به اندازه کافی علیه این دروغ بزرگ فعال نباشد، وجدان جهانی را که امروز بیش از همیشه به یک الگوی دموکراسی و حق مداری نیازمند است، مأیوس و دلسرد خواهد کرد. بدین ترتیب وقتی الگوی وارونه دموکراسی به عنوان دموکراسی نمایش داده می شود، به عامل ضد دموکراسی بدل می شود. و دولت آمریکا امروز نه تنها در کشور خود، بلکه در سراسر جهان به عامل ضد دموکراسی بدل شده است. عاملی که به یمن دخالت های او و تجاوزهایی که نام حقوق بشر برآن می نامد، فرصت بدست دولت های استبدادی می دهد تا حرکت های آزادی و دموکراتیک را سرکوب کنند.
ضد دموکراسی ها با ایجاد جهان مجازی عمل می کند
پیشتر ملاحظه کردید که چگونه و چرا نویسنده بنابر نظریه کنش آزادی معتقد است، هر عاملی که محور تصمیم گیری و انتخاب انسان را از درون به بیرون منتقل کند، بر ضد آزادی او عمل کرده است. و ملاحظه کردید که چگونه دولت ها کوشش دارند تا نظام تصمیم گیری جامعه را در دایره بسته واکنش ها، به مهمیز قدرت ببندند. بنابراین، این فرد و جامعه نیست که تصمیم می گیرد و دست به انتخاب می زند، بلکه با انتقال محور تصمیم گیری و تبدیل کنش ها به رشته ای از واکنش ها، جریان تصمیم گیری در کانون های قدرت ادغام می شود. افراد به ظاهر تصمیم می گیرند و دست به انتخاب می زنند، اما پیشتر با انتقال محورهای تصمیم گیری از درون به بیرون، تصمیم ها و به ویژه تصمیم های بزرگ، از پیش طراحی شده اند. در این حال فرد و جامعه جز زنجیره واکنش قدرت شدن، دیگر به مثابه یک انسان آزاد و یک جامعه آزاد وجود و حضور ندارند. اکنون به ویژگی های اخیری که درباره کنش آزادی برشمردیم، دو ویژگی دیگر که مرتبط با این بحث است، با خوانندگان در میان می گذارم:
الف) ویژگی نخستی که در اینجا مورد بحث قرار می گیرد، رابطه ای است که سوژه ذهنی در وضعیت کنش بطور مستقیم با واقعیت برقرار می کند. در این وضعیت انسان بی هیج واسطه ای، با اشیاء مستقیما رابطه برقرار می کند. هر عاملی که مانع رابطه مستقیم انسان و جامعه با واقعیت شود، عامل سانسور می نامیم. عوامل سانسور، عواملی اند که واسط و حائل میان سوژه ذهنی و واقعیت و یا انسان با آرمان ها و ایده های او، قرار می گیرند. از نظریات و تجربه های پیشین گرفته تا تعلقات مربوط به هویت و طبقه اجتماعی و تا وجود احزاب، سازمان های سیاسی و دولت ها، هر یک وقتی حائل و واسط میان انسان و واقعیت قرار می گیرند، به عامل سانسور بدل می شوند.
ایده ها و جریان اطلاع رسانی وقتی تحت القاء روانی به وجود می آیند و یا از خلال روابط قدرت و یا نفوذهایی که نقش خرد آزاد را ناتوان می کنند، با برگرداندن کنش ها به واکنش و انتقال محورهای تصمیم گیری از درون به بیرون، واقعیت وارونه را نمایش می دهند. جمع واقعیت های وارونه شده، جهان مجازی را به وجود می آورند. به عبارتی، عامل های سانسور و عامل هایی که رابطه انسان را با واقعیت غیر مستقیم و یا وارونه می سازند، به ساخت جهان دیگری به جز جهان واقعی مبادرت می کنند. جهان مجازی هاله ای از عناصر مجازند که جهان واقعی را بر انسان و جامعه ها پنهان می کنند. در جهان مجازی همه چیز مجازی و غیر واقعی است. تماس انسان با واقعیت از بین می رود و خود بیگانگی او با عناصر واقعی، با طبیعت و حتی با طبیعت واقعی خود، کامل می شود.
در جهان مجازی انسان به ظاهر تصمیم می گیرد، به ظاهر فکر می کند و به ظاهر با محیط و با دیگران رابطه برقرار می کند و به ظاهر عشق می ورزد، اما حوزه های تصمیم، تفکر، ارتباط و عشق ورزی آنان به موجب از خود بیگانگی، از جهان واقعی سرچشمه نگرفته اند. برای اینکه بدانید تا چه حد این حوزه ها از جهان واقعی ناشی شده اند و یا آنکه حاصل روابط از خودبیگانه انسان در جهان مجازی هستند، خوب است این حوزه ها را با نوع برابری و اندازه آزادی که در سطح تفکر و در سطح ارتباطات و در عشق ورزی پدید می آورند، مقایسه کنیم. رابطه عشق ورزی نابرابر و مبتنی بر سلطه، رابطه مالک و مملوکی است و در رابطه مستقیم با جهان واقعی ایجاد نشده است. نوع تفکر و اندیشه ای که به برابری و نفی رابطه سلطه منجر نشود، از جهان واقعی سرچشمه نگرفته اند.
ب) اما دومین ویژگی که به موجب کنش ها در این فصل از بحث شرح می دهم، افق تصمیم گیری انسان و جامعه است. در جهان واقعی و در عالم کنشکری، افق تصمیم گیری، فضای ذهنی و امکان انتخاب انسان را تا بی نهایت گسترش می دهد. دلیل آن روشن است، زیرا در قلمرو نامحدود و مطلق آزادی، هیچ عامل محدود کننده ای وجود ندارد. محدود کننده ها چیزی جز قدرت نیستند. وقتی افق تصمیم گیری و کنشگری انسان بیرون از روابط زور و سلطه، به بی نهایت می رسد، فضای انتخاب و امکان انتخاب او نیز لاتعد و لاتحصی می شود.
در دیکتاتوری ها انسان و جامعه نه دارای جهان واقعی هستند و نه جهان مجازی. جهانی که افراد جامعه در آن زندگی می کنند، جهان دیکتاتور است. دیکتاتور چگونه فکر می کند و دارای چه خواسته ها و نیازهایی است، در نتیجه جامعه باید خود را با این خواسته ها و نیازها سازگار کند. دیکتاتورهایی هم که کوشش می کنند تا ژست دموکراسی به خود بگیرند، اغلب واژه ها و مفاهیم نظامات دموکراسی را مانند، آزادی، برابری در برابر قانون، حقوق و انتخابات و...را با وارونه معانی آنها استفاده می کنند. آنها یک فرهنگ نامه رسمی و ویژه ای برای خود اختراع می کنند و حتی در این فرهنگ نامه رسمی نشانه ها به دلخواه دستکاری می شوند تا جهانی برابر با ذائقه دیکتاتور به وجود آوردند.
در جهان دیکتاتوری به دلیل فضای سانسور و خفقان آشکار، هر فرد ممکن است نوعی سازگاری و یا جهان ویژه ای بیرون از جهان دیکتاتوری ایجاد کند. ایجاد جهان غیر رسمی محرم و نامحرم، به تمام آحاد طبقات و گروه بندی های اجتماعی، سرایت می کند. و گاه تعارض هایی میان این جهان ها ایجاد می شود. این تعارضات و سازگاری ها افق تصمیم گیری و انتخاب را در رفتارهای مجازی و نمادین شده بازتاب می دهند. اما اغلب، ادبیات دیکتاتوری قادر به درک این رفتارها نیستند. بدین ترتیب تصمیم گیری ها در دو افق درون و بیرون شکل می گیرند. در بیرون افق تصمیم گیری کاملا محدود و بسته است و در جهان درون، به میزان پیوند و گسست با شبکه درونی آشنایان و محرمان وابسته است.
در نظام های دموکراسی، جهان مجازی توسط ضد دموکراسی ها ایجاد می شوند. پیشتر در انتهای مقاله نخست پنج عامل ضد دموکراسی را به فهرست اشاره کردم. این پنج عامل همه در کار ساختن جهان مجازی هستند. چون در جهان مجازی تماس انسان و جامعه با واقعیت با واسطه صورت می گیرد، افق تصمیم گیری و انتخاب هر فرد محدود به قواعد بازی است که ضد دموکراسی ها پدید می آورند. در جهان مجازی ضد دموکراسی ها، عوامل سانسور مانند دیکتاتوری ها، با پوشش امنیتی و پلیسی عمل نمی کنند، بلکه با استفاده از پیچیده ترین ابزارهای تکنیکی به بخش جذاب و پر هیجان زندگی نفوذ می کند. آنگونه که هر فرد با ذهن هیجانی، رابطه وارونه ای با واقعیت برقرار می کند. در این روابط انسان دیگر هدف خویش نیست، چیزی نیست که در خود و برای خود موجودی هدفمند تلقی شود.
در جهان واقعی، تماس مستقیم و بی واسطه انسان با اشیاء، اشیاء را و هستی را در نگاه انسان انسانی می کند، لیکن در جهان مجازی خود انسان به شیئی بدل می شود. جامعه نیز نه مرکب از افرادی آگاه، آزاد و کنشگرانی که حیطه برابری و عشق ورزی و حقوق مکمل یکدیگرند، بلکه مرکب از اشیائی اند که در حیطه کنترل کانون های قدرت، مزاحم یکدیگر می شوند.
مخالفت مرحوم شریعتی با دموکراسی، مخالفت با پدیده شیئ انگاری انسان بود. این چیزی است که مخالفان شریعتی هرگز نکوشیده اند تا به درستی آراء شریعتی را تحلیل کنند. بنابراین بدون اینکه نیازی به اشاره آراء شریعتی داشته باشیم، نیک می دانیم که مخالفت او با دموکراسی ها، از ناحیه عوامل ضد دموکراسی بود که نقش فعالی در جوامع دموکراتیک داشته و دارند. او نیک می دانست که انسان و جامعه وقتی مسخ می شوند، دیگر به عنوان انسان حقیقی و جامعه حقیقی وجود ندارند، بلکه صرفا دارای وجود مجازی هستند که نظام های قدرت بر ماهیت آنان نقش می بندند. اما مخالفان شریعتی، بدون درک صحیح روح اندیشه آن مرحوم، و بدون درک زندگی و زمانه ای که شریعتی در آن می زیست و بدون درک این حقیقت که شریعتی فاقد تجربه و درس بزرگی چون اوضاع و احوال عصر حاضر بود و بدون درک این حقیقت که، این ما هستیم که هم اکنون با وجود این تجربه قادریم درک خود را از آزادی و دموکراسی تصحیح و تکامل ببخشیم، نه او که فاقد این تجربه گرانسنگ بود، او را متهم به ضد دموکراسی می کنند. آنها که پرده نخست این نوشتار را نمی خوانند، به آسانی می توانند قضاوت کنند که نویسنده همین سطور نیز بر ضد دموکراسی قلم فرسائیده است.
امروز همه آنها که در دهه های 40 و 50 (ه- ش) دموکراسی را توطئه بورژوازی بین الملل می دانستند و چه در اخلاق و چه در اندیشه، هیچ میانه ای با آزادی و مضمون حقیقی دموکراسی نداشتند، وجود دمکراسی و آزادی را تنها راه حل ایران می شناسند. زیرا به تجربه دریافته اند که ریشه همه شدائد و رذائل در وجود استبداد تیره دیرپایی است که از ایام کهن بر تارک نیم بزرگی از سرنوشت جهان خیمه بسته است. متأسفانه فقدان این تجربه نتوانست شریعتی را به درک این حقیقت برساند که : در هر حال گذار به دموکراسی حقیقی و انسان حقیقی و جامعه حقیقی، از خلال همین موقعیت های مجازی و مبارزه دائمی با وضعیت سانسور است که تحصیل می شود. تنها تفاوت یک روشنفکر با یک محافظه کار و با یک قدرتمدار، شناسایی و نقد حق مدارانه این موقعیت های مجازی است. از همین رو ادامه بحث را به شناسایی و نقد این موقعیت ها موکول خواهیم کرد.
بر اساس آنچه که در خصوص کنش آزادی گفته شد، دموکراسی ها تا زمانی مشروعیت دارند که ناقض و یا محدود کننده آزادی های فردی و اجتماعی نشوند. به غیر از ابهام در مفهوم دموکراسی هدایت شده، این نوع از دموکراسی ها، به آشکارا ناقض آزادی های فردی و اجتماعی هستند. دموکراسی هدایت شده، تنها پوسته ای از یک نظام انتخاباتی را به نمایش می گذارد و محتوای آن را بیرون از انتخاب و تصمیم جامعه به دلخواه پر می کند. اشتباه مرحوم شریعتی این بود که گمان می برد، دموکراسی هدایت شده توسط انقلابیونی هدایت می شود که جز منافع و حقوق ملت، هیچ سودای دیگری در سر ندارند. در نظر او قابل تصور نبود تا انسانی که همه هستی اش را می بازد، تا جامعه ای را بر عشق و عدالت و آزادی بسازد، ردای قدرت با او چنان کند که سودای ثروت و شهوت با هیچ فاسق و تبه کاری نکرده است. به همین دلیل در عمل نشان داده شد که نوع دموکراسی که توسط این انقلابیون هدایت می شود، جز استهزای آشکار دموکراسی نبوده است.
دموکراسی هدایت شده رابطه فرد و جامعه را با واقعیت، به موجب سانسور غیر مستقیم و با نظام تصمیم گیریشان نیز با واسطه ایدئولوژی، غیر مستقیم می کند. اما دموکراسی های لیبرال به ظاهر با حذف ایدئولوژی و لائیسیته خواندن نظام اجتماعی و سیاسی، نقش واسطه ها را از میان می برند. اما ضد دموکراسی ها در دل دموکراسی ها و به ویژه در دموکراسی آمریکایی، بیش از دیکتاتوری ها و بیش از دموکراسی های هدایت شده، همچنان در ایجاد جهان مجازی و غیر مستقیم کردن رابطه انسان با واقعیت مشغول هستند. در آخرین بخش به مطالعه این عوامل می پردازیم.

